يحيى دولت آبادى

344

حيات يحيى ( فارسى )

رئيس مجلس بجاى نطق معمولى كه در اين گونه جاها بايد بشود او را تسلى ميدهد وليعهد مينشيند و نمايندگان در برابر او مينشينند وليعهد ميخواهد از توهينى كه به او شده است و دربار را بىپاسبان گذاشته‌اند شكايت كند حالش وفا نميكند تنها يكى دو كلمه ميگويد و باز سكسكه و گريه شروع مىشود چند دقيقه مجلس باينصورت ميگذرد رئيس ميگويد مجلس شورايملى آنچه بتواند ميكوشد كه اين توهين جبران شود و پاسبانان دربارى را بجاى خود برگردانند وليعهد برميخيزد و نمايندگان خارج ميشوند . هيئت بمجلس بازگشته در جلسه خصوصى خبر اين ملاقات را عنوان نموده رأى گرفته مىشود كه بسردار سپه نوشته شود پاسبانان دربار را بجاى خود برگردانند اين كار همانروز انجام ميگيرد و سردار سپه ملتفت مىشود كار بيموقعى واقع شده بوده است . و بايد دانست كه اگر سردار سپه را به حال خود بگذارند فكرش بلندتر از اين است كه به اين جزئيات توجه نكند اما تملق‌گويان نادان كه مانند نگين انگشتر بر او احاطه كرده‌اند براى خودنمائى او را باينگونه كارها راهنمائى ميكنند آن هم از روى طبع تملق دوست خود و ملاحظه‌ئى كه از آن مردم براى رسيدن به مقصد بزرگ خويش دارد تا يك اندازه با نظريات آنها موافقت مينمايد .